تبلیغات

ابزار وبلاگ

سرگرمی ، دانلود و...


دیشب با دوستم رفته بودم رستوان، روبروی تخت ما یه دختر و پسر نشسته بودن که پسره پشتش به تخت ما بود، معلوم بود باهم دوست هستن، اتفاقی چشمم به چشمه دختره افتاد، قشنگ معلوم بود پسره عاشقه دخترست، دختره شروع کرد به آمار دادن، سرمو انداختم پایین، دفعه بعدی تحریک شدم با نگاه بازی کردیم.
خلاصه یه کاغذ برداشتمو به دختره علامت دادم، با نگاهش قبول کرد، بلند شدن، پسره جلو رفت که حساب کنه دختره به تخت ما رسید دستشو دراز کرد کاغذ رو گرفت.
براش نوشته بودم… “خیـلی پستی”

منبع : سایت تفریحی نفرین nefrin2.zio.ir


برچسب ها : خیلی , داستان , داستان خیلی , داستان خیلی پستی , داستان عاشقانه , داستان پستی , پستی ,

نظرات () نویسنده: فردین 3911 سه شنبه 7 شهریور 1391 - 06:45 ب.ظ

آخرین مطالب

» مشخصات یه پسر خوب ( دوشنبه 3 مهر 1391 )
» کاهش 50% آمار تصادفات ( دوشنبه 3 مهر 1391 )
» قدیما و امروزه ( دوشنبه 3 مهر 1391 )
» فوتبال دستی جالب فقرا (عکس) ( شنبه 25 شهریور 1391 )
» ترول با مزه نمیدونم جدید یا قدیم ( شنبه 25 شهریور 1391 )
» خطای دید بسیار جالب متحرک نیست ( جمعه 24 شهریور 1391 )
» حراج باورنکردنی کتاب در خیابان (عکس) ( پنجشنبه 23 شهریور 1391 )
» آپلود سنتر سایت ( پنجشنبه 23 شهریور 1391 )
» عجب گربه جوگیری !! ( تصویر متحرک ) ( پنجشنبه 23 شهریور 1391 )
» ته خنده ( پنجشنبه 23 شهریور 1391 )
» المپیک پسرا رسید. ( یکشنبه 19 شهریور 1391 )
» چگونه زن خود را روانــی کنیم ؟!! (آقایون حتما بخونند) ( شنبه 18 شهریور 1391 )
» تا حالا دقت کردین که؟! ( جمعه 17 شهریور 1391 )
» تفاوت دخترا و پسرا در زمین خوردن (طنز) ( پنجشنبه 16 شهریور 1391 )
» این است عشق ( چهارشنبه 15 شهریور 1391 )
 

نویسندگان

ADS

آمار بازید

کل بازدید ها :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل مطالب :
آخرین بروز رسانی :

درباره ما